با پوزش از دوستان که نتونستم مدتی آپ کنم و بهشون
سر بزنم راستش خواستم با یکی از کارهای خودم اینکارو
بکنم ولی ترجیح دادم مدتی از دوستام کار بزنم برای
همین اول از یکی از دوستای نازنینم که خیلی برام عزیزه
شروع میکنم خانم داداشیان از دوستای بسیار قدیمی
منه که شعرهاشو خیلی دوست دارم فقط امیدوارم
ناراحت نشه که بدون اجازه اش شعرهاشو زدم این
شعرهاش مال سالها پیشه که پیش من مونده دو تا شعر
ازش میزنم.
براي روح كويريش باغبان مي خواست
و مرد، غرق تفكر ،كمي زمان مي خواست
زني كه در تب يك عشق داغ ميلرزيد
كمي توجه و يك قلب مهربان مي خواست
و مرد، تنها يك جلوه ملاين نور
از آفرينش خورشيدي زنان مي خواست
و زن،غريبه و تنها و سخت عاشق بود
ومرد را نه چنان،بلكه همزبان مي خواست
هر چند مي ميرم،در اين غم بسيار
محض رضاي عشق ،دست از سرم بردار
با دردهاي من بيگانه باش اي مرد
تنها رهايم كن در هول اين آوار
در حسرت پرواز ديوانگي كردم
حرف ندامت نيست،اما غم ديوار....
بگذار بگريزم،تنهاييم زيباست
نفرين به تو اي عشق،دست از سرم بردار
مهروش داداشيان