دختر ايل
به خشکی کویری،
به طراوت باران.
ایل را که قدم میزنی،
عشق،
سایه میزند
بر سیاه چادرهای مجرد.
هنگام،
که یله میشوی لابلای کوچ
در غمگین ترین غروب،
تنهایییش را مینوازد،
عاشقترین کولیها.
دختر کویر،
دختر گندمگون خواستن،
دل تنگیت را
به که زمزمه میکنی؟
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۵/۱۱/۲۲ ساعت 10:38 توسط حسین
|