و فاصله ها فوت
حالا من توي لبهاي تو فال ميگيرد
شيرين شيرين
و خدا توي چشمهاي گرمت داغ داغ
نفس حبس ميكنم
نگاههاي هرزه دور و برت ميشود بهشت
دوباره فال ميگيرم
اينجا خانه من است
و خدا هميشه خسته
تختها جيغ ميكشند
نفس نفس
وپيراهن مرا دريد
نفس نفس
هوا بوي عفن
فال ميگيرم
اينبار
طناب
صندلي
و رقص
هي چهار پايه
به پاهاي من نخند
من از هميشه خوشگل تر شدهام
حالا كفن به لختي تنم بوسه ميزند
جلوتر از دستهاي كوتاه خاك
و ديگر لبهايت طعم بوسه هاي فال نميدهد
و خدا
در جهنم نگاهت
يخ ميزند
و بهشت هنوز
بوي گند آستين مادر
ول كن بهشت
ول كن
بگذار من هر جا كه ميخواهد
اصلاً به جهنم
(زهرا فدوي)