تنها براي چشمهاي تو مينويسم،براي بيقراريهاي خودم
براي تنها يك بار ديدن تو
براي درآغوش گرفتن دستانت.
تنها و سردرگم لابلاي آدمهائي كه نمي شناسم
چشمهائي كه ميكاوندم
تنها مونسم كوههائي است كه رو به پنجره اتاقم باز ميشوند
ودرختناي كه ذهن مرا ميخراشند
و من تنها به تو فكر ميكنم
كه چقدر مغمومم
و چقدرنيازمند تو كيومرث شروين(اهورا)
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۴/۰۵/۰۲ ساعت 15:31 توسط حسین
|
