دلشوره های شهیر بخش دوم
با سلام دوباره بخش دوم از كارهاي شهير را ميخونيم بااين تفصيل كه در بخش بعدي كه بنوعي پاياني هم بحساب مياد نظرهاي خوانندگان و وبلاگ را جمع بندي ميكنيم تا به نتيجه اي مطلوب برسيم دوستان لطفا نظرهاي خودشونو بنويسن
دخترك رنگ نگاهش خيس بود
چشمهاي بي گناهش خيس بود
قطره قطره ،شرم از او مي چكيد
دست و پاي بي پناهش خيس بود
مدرك جرمش فقط اين بود كه
گوشه چادر سياهش خيس بود
دختر بيچاره بي تقصير بود
تا دم مدرسه، راهش خيس بود
مادرش از بس برايش اشك ريخت
حكم دار دادگاهش خيس بود
راستي ،قاضي ، غزل ، جرمش چه بود ؟
:((لكه هاي اشتباهش خيس بود ))
روزنامه زير عكس او نوشت :
دختري چادر سياهش خيس بود:
دوباره من غرورم را شكستم
نخوردم چيزي ، اما مست مستم
خداوندا،دعا كن !… نه بگويد …
به قرآن مي روم بت مي پرستم
با چشمهاي تشنه به باران رسيده ام
با بغض هاي خسته به طوفان رسيده ام
ذهنم پر از حكايت پس كوچه هاي توست
اما به انتهاي خيابان رسيده ام
وقتي كه نيستي نفسم را گرفته اند
اين غصه هاي تازه به دوران رسيده ام
بعد از غم تو و غم بابا و آب و خاك
اي خاك بر سرم به غم نان رسيده ام
آري بخند بر لب من چون تو آگهي
نوزاده ام كه تازه به پستان رسيده ام
تو در هواي باز رسيدي اگر ،بدان
من در هواي بسته زندان رسيده ام
يك عمر عاشقانه برايت غزل شدم
اينك ببين چگونه به هذيان رسيده ام
اي ابتداي خيس غزلهاي عاشقي
آغاز كن مرا كه به پايان رسيده ام
( شهیر کنعانی )