بتو فكر ميكنم
به كوچكي آرزوهايت
آبنباتها و بادبادكها
آه
كه شرمساري دستهاي من
بتوفكر ميكنم
به جوباره ي خُرد چشمانت
هنگام كه عروسكت را بسوگ نشسته اي
و شهيدي از اين دست
چه مادرانه بزرگ شدي
وچه كودكانه
گريستي
آه
كه شرمساري دستهاي من...
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۴/۰۵/۱۶ ساعت 12:24 توسط حسین
|