گلناز
نازگل
ناز بي بي
در كناره يِ دار نقش بسته بود
گلناز
گليِ گلي
سرخ
عنابي
گريه نكن دلبندم
گلناز نقش ميزند
نان ،
لبخند .
[] []
بر دار كه ميشد به ناز
با نغمه اي غريب :
- خوشا ما
كه هماره گرسنه ايم
و دلهامان هماره شاد -
بر شانه توانايش
درد تبار ما آوار ميشد
از پس عقده چركيني كه سر باز كرده بود
وما
در فوران كاشكي و حسرت
تماشايش كرديم .
بر دار كه ميشد به ناز
آنگاه كه وحشت گرگ پير در او مي خليد...
-آي گرگ پير ،
خون گرفته چشم،
با دندان كريهت
به كمين نشسته اي رمه هاي گلناز را
گرگ پير بمير .
گريه نكن دلبندم
گلناز نقش ميزند،
دست ،
خون،
خنجر.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۴/۰۵/۱۹ ساعت 10:40 توسط حسین
|