وقتی که راست می شوند
از پشت شیشه ای دست
تا مرز سنگ
تَرَک می شدند
تَرَکهایی از دست
رفته تا خطوط پیاپی
با فرود و فراز
تا کویر معلق به شوره زار
وقت دو زانو
خم روی سجده بو دار
که مماس لب با نمک
گیر میدهیم
شب سوسه هام را
با چرخه های مدام
مینشانیم
تن تنه های قبل بعدت
احتضار
از دست برنگشت
با دست رفته بود
من بدل شیشه ای توام
ایمن سنگی تو
دیوار می شویم
بدون سر
بدون دریچه
(زهرا فدوی)
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۴/۰۹/۲۳ ساعت 14:21 توسط حسین
|